در ستایش امر عکاسانه

۱

نوشتن در حوزه عکاسی، نوشتن پیرامون عکس نیست. نوشتن در ساحت «امرعکاسانه» است. آن سویه‌ای که می‌خواهد به زبان در نیاید. سویه‌ای پنهان که می‌خواهد نامکشوف بماند. نوشتن از امر عکاسانه تلاشی است برای جستجو، به منظور یافتن رابطه‌ای پنهان میان واژه و امر عکاسانه. امری که در لحظه فشار دادن شا‌تر می‌خواهد زمان در شرف گذر (مرگ) را به بهانه ثبت (جاودانگی) به قتل برساند. و جنازه آرایه‌های بصری را روی کاغذ بر دیوار بیاویزد.


20081103_untitled.jpg

 بدون عنوان ، از مجموعه باغ گمشده، عکس از علیرضا میرزایی


هر عکسی در بطن خود، واجد چنین مکانیسم هولناکی است. و با به تسخیر درآوردن این رابطه میان عناصر شمایلی به قول "سونتاگ"، در عطش تجاوز به ابژه‌های درون کادر به خود می‌پیچد.
این چنین رخنه‌ای عظیم رخ می‌دهد. و این‌‌‌ همان فرافکنی درد ناشی از "تروما" ی وارد شده بر سوژه است. که در تلاش برای میل ورزی می‌خواهد از فروکوفتگی ناشی از بیگانه شدگی و بطلان یکی شدن در وجود مادر انتقام بگیرد. در این میان با زیر پا گذاشتن قانون و نام پدر، با اشتیاقی درونی به استقبال امر واقعی می‌رود. می‌شود چنین گفت انتقامی‌است از ناتوانی فراچنگ آوردن فالوسی که گم شده است (فالوسی که اصلا" نبوده است. مگر در ساحت خیالیش). و بیرحمانه ماده خامش را از واقعیت می‌گیرد (نمی‌گیرد که باز پس می‌گیرد). تا آمد و شد نابهنگام هیولای جذاب" امر واقعی "را توجیه کند. و درد ناشی از ضربه تروما را قابل تحمل. آنچه را به چشم می‌انگارد حبس می‌کند. و محبوس را بیرحمانه درون قاب منجند کرده و محکوم به مرگ می‌کند. گویا می‌خواهد لذت" ژوئیسانس "ی دیرین را در این فرآیند تجربه کند. درگیرودار این عشقبازی ژوییسانسی، به ناگاه با جسد خود (سوژه) مواجه می‌شود. با جسد تکه تکه شده "خود" در میان ابژه‌ها. پی می‌برد قتل ابژه‌‌‌ همان قتل خود (سوژه) بوده است.

از مجموعه مرگ، عکس از علیرضا میرزایی

بدون عنوان از مجموعه مرگ، عکس از علیرضا میرزایی


عکس چنین‌زاده می‌شود.عکاس بر مزار خود به فقدان سوژه پی‌می‌برد. در حالیکه تنها "فاقد" خود عکاس (سوژه )است. و ناتوان از سوگواری. نوشتن در ساحت امر عکاسانه سوگواری بر این فقدان است. مرور مرثیه ایست، بر مزار ی که درون تابوتش هیچ نیست، جز فقدان. و چنین با خود زمزمه می‌کند:
آیا امر عکاسانه ماشه را به سمت عکاس می‌چکاند؟


۲

وقتی قرار است دوربین را حتی برای مدتی، هرچند کوتاه، با انبوهی از لنز و کارت حافظه کنار بگذاری و به دور از رنگ بندی‌های نرم افزارهای مبدل RAW به نوشتن فکر کنی، کمی سخت به نظر می‌رسد. نه اینکه با نوشتن آشنا نباشی. اما وقتی قرار بر این است که در حیطه نثر بنویسی می‌فهمی که این پیشینه ده ساله شاعرانگی نیم بندت هم به دردت نخواهد خورد. اگر شعر می‌خواهد به رستاخیز کلمه سیر کند و کوتاه و موجز شود. برعکس، نثر باکلمات اجاره‌ای طالب فربه‌ای و بسط و توصیف است.
یادم می‌آید ده روز مانده به برگزاری اولین نمایشگاه انفرادیم، وقتی مدیر گالری تلفنی خواست، برای عکس‌هایی که قرار بود سینه دیوار برود، نوشته‌ای بنویسم به خود لرزیدم. چه می‌توانستم بنویسم؟! چه باید می‌نوشتم؟! اصلا مولف در مورد عکسهای خود چه می‌داند؟ و یا اصلا نوشتن از عکس‌هایی که عکاس تمام کار از شا‌تر تا ادیت و پاسپورتو تا قاب انجام داده است در چه موردی می‌تواند باشد؟ آیا باید نیت خود را در مورد چرایی عکس‌ها به زبان بیاورد؟ یا اینکه حرفهای ناتمامش را که در عکس‌ها رخ نداده بگوید. انگار قرار است حفره‌های ناپیدای درون عکس‌ها را با وراجیهای بی‌مورد پر می‌کردم. براستی چه داشتم بگویم؟ هیچ! یاد ساعت 5 صبح روزهای تعطیل می‌افتم. که بی‌اختیار وقتی همه شهر خواب بودند. نیرویی مرا از خواب بیخواب می‌کرد تا دوربین را بردارم و باطری‌ها را چک کنم و حواسم باشد که کمتر از ده گیگابایت کارت حافظه برندارم. انگار بعد از یک هفته که با کسالت، بعد زنگ‌های متوالی ساعت، با کسالت بیدار می‌شدم تا با بی‌میلی سوار سرویس اداره شوم و جنازه‌ام را تا میز اتاقم برسانم، روزهای تعطیل، مصمم‌ترین و جدی‌ترین آدم روی زمین بودم. ماشین را روشن می‌کردم و بیرون می‌زدم و منتظر می‌ماندم تا ظلمات شب جمعه جایش را به گرگ و میش صبح بدهد، و من با اولین شا‌تر دشت کنم. هرچند هیچگاه نمی‌دانستم که از چه چیزی عکس خواهم گرفت. و تمام اراده معطوف به آگاهانگی را به دنیای بخت و اقبال و بی‌خبری می‌سپردم. حال باید درمورد این ستاره‌های نه چندان پرفروغ بخت اقبال شمایل‌های بصری محصور در قاب‌های بر سینه دیوار، داد سخنوری و فلان فلسفه زیبایی‌شناختی می‌دادم. خنده‌ام می‌گیرد. از این انفعالی که گاهی می‌خواهد ادای هزار ادعای فیلسوفانه را چاشنی این ساندویج ابلهانه بیخبری بکند. مدیر گالری خواسته بود و باید می‌نوشتم در مورد عکس‌هایی که حتی نمی‌دانستم آن روز خواهم گرفت یا نه. یا اصلاً از چه باید عکس می‌گرفتم. یا اصلاً نور و هوا باب طبعم بود یا نه. برای نوشتن یک پاراگراف یک هفته طفره رفتم.

۳

قصد نگارنده این سطور، از افزودن یک درگاه به آمار وبلاگ‌هایی که در باب عکاسی می‌نویسند، نگارش یادداشت‌هایی است در باره گونه‌ای از عکاسی که به نام‌های متفاوتی همچون خلاقه، نگاهی دیگر، یا‌‌‌‌ همان در تعریف کلاسیک، فاین آرت گفته می‌شود. و نیز مطالب متفرقه با محوریت رابطه عکاسی با هنر‌ها و رخدادهای پیرامونش. از عکس‌هایی که دوستشان دارم. و از چرایی دوست داشتنشان.. اینکه کاش عکاس این عکس‌ها خودم بودم.

111.jpg

عکس از Robert Hausser


از پیرمردی* که بعد از یک عمر کارنامه پربار هنری اکنون در ساحل یکی از جزایر اسپانیا، زیر سایه‌بان کلبه‌اش، دیگر عکس نمی‌گیرد و فقط به دریا نگاه می‌کند.

61191361.josef_sudek_04.jpg

عکس از :Josef Sudek


از شاعرانه‌های آغشته به نور پیرمرد دوم ** که در پراگ زیر سلطه نازی‌ها ، با دوربین بزرگش به گوشه باغش پناه برده بود تا مبادا در حین عکاسی در داخل شهر  به جرم جاسوسی دستگیر شود. و مادری ***که که از کودکانش جاودانه‌های بی‌مانندی آفریده بود. از سؤالاتی که در باب عکاسی مانند زنبوری در گوشم ویزویز می‌کند. از رابطه عکاسی و ادبیات و نقد، عکاسی و روانکاوی و بسیار مسائل دیگر. مانند هر روز تعطیل بدون صدای بیدار باش زنگ ساعت بیدار می‌شوم. تا این بار به جای دوربین و باتری و کارت حافظه، به سراغ روان نویس unibal ژاپنی و مشتی کاغذ سفید بروم و قدم به هوای گرگ و میش صبح بگذارم. و قلم را به سمت نمی‌دانم چه بچکانم؟

 نگارنده هیچ ادعایی درباره آموزش، جریان سازی، و یا نشان دادن راهی جدید در این عرصه را ندارد. چرا که نه خود را در آن حد می‌بیند. و نه دایره محدود ذهنش چنین اجازه‌ای را به او می‌دهد. اما تمام تلاش خود را به کار خواهد بست. تا با نگرشی پدیدار‌شناسانه، برای جستجوی جواب برای پرسشهای بسیارش، با مخاطب آگاه همراه گردد. دیدن و آموختن را باز فراگیرد. همانگونه که گفتم، قطعا" این نوشته‌ها از دایره محدود ذهن مولف فرا‌تر نخواهد رفت که به حق نیز چنین است. اما امیدوارم که این درگاه با راهنمایی‌ها و همراهیهای مخاطب جدی عکاسی ،این مهم‌ترین و تکان دهنده‌ترین هنر و رسانه معاصر محملی جدید جهت بازآموزی‌ها و کنکاش‌ها و جستجوهای مخاطب جستجوگر گردد.
دست همه دوستان را می‌فشارم.


-------------------------------------------------
پی نوشت:
*اشاره به Robert hausser  عکاس آلمانی
**اشاره به Jusf sudek عکاس لهستانی
***Sally man  عکاس آمریکایی 

حسین اسماعیلی [ ۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ]

سلام
چقدر صداقت و بلاغت در این نوشته موج میزند. احساس شرمساری میکنم که تا کنون آن را نخوانده بودم. با آن احساس همذات پنداری میکنم.
تشکر....................... پاسخ : مرا شرمنده می‌کنید دوست بسیار بسیار خوبم


کورش اذیم [ ۱۵ مهر ۱۳۹۰ ]

دوست عزیز عمیق و پویا بودن آدمی را تنها می کند ... بهروز و پیروز باشی------------ `پاسخ : ممنون آقای ادیم


مهدی جهان افروزیان [ ۲۱ شهريور ۱۳۹۰ ]

مرسی آقای میرزایی عزیز-----------پاسخ : سپاس جناب جهان‌افروزیان


افشین عزیزی [ ۱۹ شهريور ۱۳۹۰ ]

واقعاً عکسهای زیبایی و نوشته ی جالبی بودن... خصوصاً دو عکس زیبای خودتون خیلی زیبا و تاثیرگزار بودن... پایدار باشید........پاسخ: سپاس دوست خوبم.


بهزیون مهدی [ ۰۴ شهريور ۱۳۹۰ ]

ممنونم


امین ابراهیمی [ ۳۱ مرداد ۱۳۹۰ ]

سپاس بیکران برای حضورتان، سرافراز باشید و پایدار...
-------------- پاسخ : ممنون دوست خوبم


ریحانه قیصری [ ۲۴ مرداد ۱۳۹۰ ]

سلام ...
تبریک میگم ... و امیدوارم همیشه موفق باشید .... چه در ثبت لحظه ها ... چه در چینش واژه ها و انتقال افکار و دانسته ها .....
مثل همیشه سعی می کنم شاگرد خوبی باشم و بیاموزم ......
:-)
--------------- پاسخ : اینجا همه هستیم برای یادگیری. هیچ شاگرد و استادی در میان نیست خانم قیصری! مگر رویداد از آن خود کننده آموختن .ممنون از شما


zahra darvishian [ ۲۳ مرداد ۱۳۹۰ ]

anghadr bar del neshast ke jaie tamame name haie naiamade ra por kard
-------------- پاسخ : خوشحالم که این رخداد کوچک به دل نشسته است خانم درویشیان / مراتب سپاس مرا پذیرا باشید


پیوند محمدی [ ۲۳ مرداد ۱۳۹۰ ]

سلام
جناب آقای میرزایی ممنون از مطالب آموزنده شما.
------- پاسخ : سپاس از شما جناب آقای محمدی عزیز


داریوش منصوری [ ۲۳ مرداد ۱۳۹۰ ]

سپاس فراوان از جناب میرزایی عزیز برای گشودن دریچه ای جدید جهت آموختن .
--------------------
پاسخ : ممنون داریوش عزیز از حضور پرمهرت!


امین شفیعی [ ۲۳ مرداد ۱۳۹۰ ]

حالا یک سوال برایم تا حدودی حل شد. اینکه وقتی از عکس حرف می زنیم دقیقا از چه حرف می زنیم؟ یا چیزی تو همین مایه ها
باری به هر جهت اینجا حقیقتا محملی ست که خودمان را مجبور می کنیم تا یاد بگیریم. همگی دوربین ها را کنار می گذاریم و فتوشاپ عزیز را می بندیم و دست روی کیبورد گذاشته و داشته ها و نداشته ها را بیرون می ریزیم
بله نگاردن پیرامون امر عکاسانه بسی دشوارتر از فشردن دکمه شاتر است. اما خواندن چه بسا آسان تر می کند فشردن دکمه فوق را و با خیالی آسوده تر وقتی هوا گرگ و میش شد سوژه را در عمل انجام شده قرار می دهیم و جنازه اش را تحویل جهان هستی می دهیم
لذت بردم علیرضای عزیز. پاتوق خوبی ست برای من که یاد بگیرم
ممنون
---------------------
`پاسخ : نوشته‌ات‌ زیبا و ظریف بود امین عزیز! سپاس برای نگاشته‌ات و لطفت به این صفحه کوچک.


رضا محکم [ ۲۲ مرداد ۱۳۹۰ ]

وقتی میشه عکاسانه نوشت که بتونی عکاسانه نگاه کنی عکسهای شما گویای این حقیقت است که چون نگاه زیبایت زیبا می نگاری چون امروز پیروز باشی دوست من
----------------
پاسخ : آری رضای عزیز ! عکاسانه دیدن و عکاسانه زیستن .ممنون از لطفت دوست هنرمندم!


بهنام صدیقی [ ۲۲ مرداد ۱۳۹۰ ]

تبریک به تو دوست عزیزم که اندیشه هایت را چنین نرم و مجازی می پراکنی و به من که با آنها چنین گرم و حقیقی فرصت آغشتگی می یابم... منتظرم تا چالش هایی نو بر بستر جزیره ای عکاسی ایران باز آوری...
-----------
پاسخ : ممنون از بهنام عزیز!
دوست هنرمند و گرانمایه ام و سپاس از لطف بی پایانت به این حقیر


احسان قنبری فرد [ ۲۱ مرداد ۱۳۹۰ ]

درود بر علیرضا میرزایی و شادباش برای گشایش صفحه ای که یقین دارم در آن بسیار می توان آموخت..
-----------
پاسخ : ممنون از لطف بی‌پایانت جناب قنبری‌فرد / هستم تا بیشتر بیاموزم.


نیما مقیمی [ ۲۱ مرداد ۱۳۹۰ ]

وقتی برای اولین دفعات شاتر رو می چکونی سعی می کنی اصولی رو پیاده کنی که یاد گرفتی و بعد از مدتی تمرین این حروف تبدیل می شه به کلمات و کلمه یعنی عکسهایی که به خوبی ثبت شدن اما کلمات تنها معمولا از انتقال مفاهیم عاجزند و اینجاست که امر عکاسانه پا به عرصه وجود می زاره و داستانهایی رو می نویسه که سالها خوندنش طول می کشه . گرچه هنوز هم بعضی ها جملات رو بخاطر کلمه ای نامفهوم می کنند اما ، همیشه خواندن داستانهای علیرضا میرزایی برایم مانوس بوده و از اینکه هر عکسی گوشه ای از درونش رو نشان داده لذت بردم.می دانم در فصل جدید این کتاب هم داستانهایت خواندنی است ------------- پاسخ : نیمای عزیز! پشتکار ، استمرار در عکاسی و نوع نگاهت به امر عکاسانه زیبا و ستودنی‌است. ممنون برای این ظرافت نگاه و لطف بی‌پایانت به این حقیر!


روح اله ایزدشناس [ ۲۱ مرداد ۱۳۹۰ ]

زیبایی شناسی بطور عام وبحث زیباشناختی درهنر بعنوان مصداقی از این مقال،ازدیربازدرشمار مهمترین موضوعاتی است که اندیشمندان وفلاسفه را به خودمشغول داشته است.پرداختن به این بحث از زمان افلاطون وارسطو گرفته تا کانت وهایدگر ،در تمدن روم باستان وتاریخ فلسفه غرب تافارابی، سهروردی وملاصدرا درمکتب شرق بچشم می خورد. اشاره به سیر تحول مفاهیم زیباشناسانه در بررسی سبک شناسی هنروتاریخ فلسفه،تاکیدی براهمیت وحساسیت این موضوع نزد دانشمندان وهنرمندان دارد.

امروزه نیزبویژه هنرعکاسی ازاین قاعده مستثنی نیست.اگرچه که البته به برکت توسعه روزافزون فناوری های ارقامی ،باعث نوعی همه گیری وگاههی سهل الوصول پنداری این رسانه شده ایم.رسالت اهل هنر وعلم را درقبال این هجوم تشنگان آموختن ،صد چندان کرده وپرداختن به مباحث اساسی ونظری این هنر بیش از پیش مورد درخواست خواهد بود.
پرواضح است که پرداختن به این جنبه از هنرعکاسی مستلزم داشتن زمینه ای غنی از دانش وپشتکاری مدام خواهد بود که گام نهادن یا بیان بهتر ادامه طریق از سوی دوست بزرگوار جناب میرزایی عزیزراحاکی ازآن میدانم.. والبته نگاهی روانشناسانه وبرپایه هستی شناختی فلسفی هنر نیازمبرم جریانی است که بدون وقفه همگام با پیشرفتهای فناورانه درحیطه هنرعکاسی چونان سیلی خروشان به جلو در حرکت است.باشد که از این حرکت باز نمانیم.
درپایان ضمن آرزوی پیشبرد این مهم توسط همه دوستان بخصوص دوست بزرگوارم جناب میرزایی ایجاد این فضای مجازی را به ایشان تبریک می گویم ------------ پاسخ : جناب دکتر ایزدشناس عزیز! همانگونه که نوشته‌ای با ظهور فنآوری جدید که با سرعت جنون انسان معاصر را از تامل و ایست برای لحظه‌ای تفکر باز داشته است امروزه بیش از هر زمان دیگری نیاز به فرمان ایست و دوباره نگریستن احساس میشود. ممنون برای این ژرف‌بینی و حسن توجهتان !


مجید شقایی فلاح [ ۲۱ مرداد ۱۳۹۰ ]

درود به علیرضا میرزایی عزیز ،
تبریک میگم ، حضورت باعث دلگرمیست .
-------
پاسخ : ممنون دوست خوبم ! حضور شما نیز برای نگارنده انرژی‌بخش است


شهریار توکلی [ ۲۱ مرداد ۱۳۹۰ ]

سلام آقای میرزایی عزیز. تبریک زیاد. از اینکه درگاه جدیدی جهت معرفی و تشریح عکاسی جدی دنیا باز کرده‌اید بسیار خوشحالیم. با آرزوی موفقیت منتظر نوشته‌های جدید شما می‌مانیم.
---------
جناب آقای توکلی عزیز! این پایگاه نوپا بیش از هر زمان دیگری نیاز به راهنمایی‌ها و پیشنهادات بزرگانی چون شما دارد. سپاس از حضورتان


امیر کردونی [ ۲۰ مرداد ۱۳۹۰ ]

ممنون از شما آقای میرزایی.
من فکر میکنم بحث هایی که از آن سخن به میان آوردید چیزهایی هست که نیاز جامعه عکاسی ما در حال حاضر است و مطمئنا" بسیاری از جمله خودم تشنه شنیدن آنها------
پاسخ : جناب آقای کردانی عزیز ! درست است که از عمر هنر عکاسی درجهان ، و همینطور به فاصله کمی در ایران نزدیک به دوقرن می‌رسد اما پرسش‌های بسیاری در این حوزه بی‌جواب خاک میخورد . امیدوارم با کمک همه اساتید و دوستان محترم این درگاه بتواند گامی هرچند کوچک در حوزه بردارد.
سپاس از شما دوست عزیز !


امین [ ۲۰ مرداد ۱۳۹۰ ]

آرزوی موفقیت
و امید ادامه ی این روند
:)

-------------
پاسخ :

ممنون دوست خوبم !


سوسن لایق [ ۲۰ مرداد ۱۳۹۰ ]

حضورتان در این صفحات چقدر ارزشمند است جناب آقای میرزایی عزیز.
سپاس برای بودنتان.
---------
پاسخ : سپاسگذارم خانم لایق !
حضور شما نیز برای نگارنده بسی ارزشمند است.


نیما امیدی زاده [ ۲۰ مرداد ۱۳۹۰ ]

ممنون جناب میرزایی عزیز . از دیدن نامتان خوشحال شدم
--------
پاسخ : ممنون دوست من !


روشن [ ۲۰ مرداد ۱۳۹۰ ]

درود و خوش آمد بر آقای میرزایی

----------------

پاسخ : ممنون جناب دکتر روشن عزیز! از شما بسیار آموخته ام . و حضورتان همیشه استشمام هوایی تازه است و پربرکت


فاطـــــمه انتـــــــظار [ ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ ]

خواندن دارد نوشته هایی که برآیند سال ها تجربه و مطالعه شماست.
تبریک به شما برای این آغاز، برای این رویش باشکوه...
تبریک به من، که دریچه ای نو به رویم گشوده شده تا بیشتر بیاموزم...
تبریک به ساحت امرعکاسانه...
با آرزوی تداوم این شروع زیبا...
-------
پاسخ : همه چیز در بازگشتی ابدی دوباره تکرار میشود.و ما هردم بعد خاکستر شدن در آتشی همیشگی دوباره زاده میشویم چون ققنوسی برای سوختنی دوباره
سپاس برای نگاشته زیبا و لطفتان به این حقیر خانم انتظار !


مهرداد افسری [ ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ ]

سلام
لحن صادقانه متن برام بسیار جذاب و دلنشین
بود،تبریک میگم
----------
پاسخ : ممنون از حسن توجه تان جناب آقای افسری
حضور گرمتان غنیمتی است برای این حقیر


مهدی جهانگیر [ ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ ]

ممنون
تبریک بخاطر گشایش این پایگاه مجازی
موفق باشید
-------
پاسخ : سپاس از بودن دوستانی ارجمند چون شما جناب آقای جهانگیر عزیز


محمد رضا معصومی [ ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ ]

تبریک میگم علیرضا جان ، خوشجالم میشه کارهات رو از این مسیر پیگیری کرد دوست من .
-----
پاسخ : سپاس از وجود نازنینت محمدرضای عزیز !


رضا عنصرسیار [ ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ ]

سپاس از شما
------
پاسخ : سپاس از حضورتان


محسن. ب. [ ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ ]

علیرضای عزیز، سلام. با دیدنِ صفحه ی شخصی ات خوشحال شدم. امید که در راهِ رسیدن به اهدافت موفق باشی.
--------
پاسخ : جناب بایرام نژاد عزیز ! حضور گرمت غنیمتی است منتظر نظرات و پیشنهادات راه گشایت هستم


فردین نظری [ ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ ]

بسیار عالی و آموزنده سپاس جناب میرزایی عزیز...
-----
پاسخ : سپاس از حضور گرمت فردین عزیز!


شکوفه بیاتی [ ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ ]

درود و تبریک جناب میرزایی عزیز...
-----
پاسخ : ممنون خانم بیاتی عزیز


امید امیدواری [ ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ ]

انسان ها فقط در یک چیز مشترکند: متفاوت بودن. «رابرت زند».

چیزی که امروز ضرورتش را به خوبی نمایان ساخته است ،( در ایران)حضور دیدگاههای مختلف در زمینه عکاسی ست. به نظر من چربش پرداخت به شاخه ای خاص از عکاسی و پرداختن بیش از حد به آن، جریان سازی می کند، و سیل مشتاقان این هنر جوان و شگفت انگیز را، را با خود می‌برد. از سوی دیگر تاثیرات فرهنگی و سیاسی جامعه فارسی و حضور پر رنگ سلیقهٔ عام در آن، مسیر هنر عکاسی را تحت الشاع قرار خواهد داد، به همین دلیل، نوشتن در زمینهٔ عکاسی ‌از وجوهات دیگر، ضرورتی دوچندان می‌یابد. بدون شک حضورت چراغ های خاموشی را در مسیر عکاسی روشن خواهد کرد، مطمئنم از دریچه‌ی نگاه تو به عکاسی، خواندن و دیدن نوشته‌ها و عکس‌ها لذت‌بخش و آموزنده خواهد بود.

مرسی علی جان برای این کار ارزشمندی که شروعش کردی...
-------
پاسخ : ممنون از نگاشته و افزونه زیبایت امید عزیز
آری چنین است نیاز به صداهای متفاوت و متکثر بیش از هر زمان دیگری احساس میشود
حتی مخالف


اسحاق آقایی [ ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ ]

درود جناب میرزایی عزیز
زبان تصویری تان قابل ستایشه
-------
پاسخ : سپاسگذارم اسحاق عزیز


معصومه قنبرپور [ ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ ]

احساس شخصی من همیشه این بود که عکس ها از ناخودآگاه عکاس بیرون می آیند. البته منظورم برخی عکس های خاص هست که خودتان می دانید. احساس می کنم هیچ اتفاقی در این جور عکس ها نمی افتد که ما از قبل برایش برنامه ریزی کرده باشیم. من فکر می کنم فرد عکاسی، که درون پیچیده و مغز گره در گرهی دارد، ناخودآگاه عکسی خلق می کند که بعد از خودش می پرسد : این عکس چه می گوید؟ انگار مخاطب اول عکس هایمان، خود ما هستیم. بر این باورم، عجیب
قدم خیلی خوبی است. این نوشتنتان. ما هم بیاییم کمی یاد بگیریم
------
پاسخ : خانم قنبرپور عزیز من اینجا هستم تا یاد بگیرم از شما و خیل دوستان فرهیخته ای که قلبشان برای فرهنگ میزند


غلام حسین زارع [ ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ ]

سلام جناب میرزایی عزیز و تبریک
-------
 پاسخ : ممنون جناب زارع


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.