صبا به مثابه یک اتفاق *



این یادداشت برای نشریه تندیس شماره ۲۲۹ به مناسبت نمایشگاه عکس صبا تحریر شده بود که مجددآ در اینجا بازنشر می‌شود.


aks_saba



۱

آنچه نمایشگاه عکس صبا را از همتایان جشنواره‌ای خود متمایز می‌کند نوع نگاه و رویکرد برگزار کنندگان آن به عکاسی، به واسطه داشتن سه ویژگی ممتاز است: غیر رقابتی بودن، الزام به مجموعه بودن آثار ارسالی و داشتن استیتمنت . به واقع برگزاری جشنواره‌ها و نمایشگاه‌های ریز و درشت که روز به روز نیز بر تعدادشان افزوده می‌شود(سوای چند استثنا) به جهت نداشتن گرایش‌های تخصصی و نبود مانیفستی اختصاصی، به جز بیلان کاری و آماری و تکرار نام‌هایی تکراری و نتایجی تکراری دستاورد جدیدی به جریان جدی عکاسی اضافه نمی‌کند. تاکید و ملاک قرار دادن تک عکس در معادلات داوری بی‌شک بیشتر به پرورش لوک‌خوش‌شانس‌هایی بی‌هدف  می‌انجامد تا اعتلای عکاسی. این واقعیتی انکار ناپذیر است که یک عکس موفق در بالا‌ترین استانداردهای اجرایی نمی‌تواند دلیلی بر نبوغ عکاس به عنوان مولف باشد. بلکه عکس‌های دوم و سوم و عکس‌های بعدی در آن موضوع است که بستری برای عکاسی در جایگاهی آگاهانه از شعور زیبایی‌شناختی به دست داده و خاصیت تآلیفی را برای عکاس به ارمغان می‌آورد. عکاس ماده خام خود را از رخداد بیرونی یا واقعیت بیرونی به عاریه می‌گیرد. اما اینکه چقدر در شکل‌گیری و آفرینش این رخداد نقش داشته و در کل ماحصل کار حاصل تالیفی آگاهانه بوده یا به صورت شانسی و اتفاقی پیش روی عکاس قرار گرفته امری مهم و قابل بحث است. یعنی دخل تصرف عکاس ـ به عنوان هنرمند ـ در نحوده رخ دادن این اتفاق جلوی دوربین فقط و فقط در قالب نه یک فریم که فریم‌های متعدد و مرتبط با موضوع به اثبات جایگاه تالیفی و شعور زیبایی‌شناختی منجر می‌شود.


۲
از طرفی جایگاه استیتمنت **  یا‌‌‌‌ همان بیانیه هنرمند در کنار مجموعه ارائه شده روز به روز بیشتر و بیشتر می‌شود. روزگاری به واسطه بد فهمی و بلبشوی خیل عظیم ترجمه متون درجه دوم پست‌مدرن هرگونه اظهار نظر مولف در باره اثر  امری بیهوده و سمت و سو دهنده  قلمداد می‌شد . اصرار بر این نوع نگرش موجب همه گیر شدن حذف اظهار نظر مولف در باب متن و نیز کنار گذاشتنش از پروسه تاویل و دایره فهم مخاطب می‌گردید. حال که تب ‌و تاب کذایی متون درجه دو خوابیده است، به این واقعیت پی برده‌ایم که در هنر جدید خود مولف جزئی از گفتمان اثر بوده و به عنوان یک مخاطب می‌تواند در مورد اثر اظهار نظر کند و نمی‌توان به مولف صرفا به عنوان « واسطه‌ای مکانیکی » نگریست. جدای از اظهار نظر و تاویل خود هنرمند، استیتمنت نه به عنوان مشخص کردن زاویه نگاه مولف در جهت تاویلی خاص که به عنوان تعیین افق متن و متقابلآ گشودن درهای افق تاویل (نه یک تاویل منفرد) عمل می‌کند. در واقع «استیتمنت» جایگاهی سمت و سو دهنده دارد، اما نه به سمت تاویل منفرد که به سمت دسته‌ای از تاویل‌ها.
 درباره عکاسی به مثابه متن اختلاف نظرهای فراوانی وجود دارد. بسیاری بر این باورند که چون عکاسی با توجه به نوع شکل گیری و ماهیت بصری آن که مبتنی بر نشانه‌های شمایلی است ، و اینکه ویژگی نشانه‌های شمایلی در مقایسه با نشانه‌های نمادین نمی‌تواند تمامی آنچه ذهن تولید می‌کند را تمام و کمال و به صورت بسته‌ای استاندارد به مخاطب تحویل دهد و اصلآ عکاس در لحظه عکاسی فاقد نگرشی تآلیفی است (به غیر از موارد خاصی مثل staged photography) ، پس مکالمه در باب «عکس به عنوان متن» مکالمه‌ای بیهوده است. البته نگاه منفرد و تک ساختی به عکاسی به عنوان گزاره‌ای منفرد در جهت تثبیت سخن فوق است لیکن همه می‌دانیم که امروزه هنر عکاسی نمی‌تواند صرفآ به داشته‌های حوزه انفرادی خویش بسنده کند. و اصلآ این بسندگی امری محال می‌نماید. با در نظر گرفتن تمامی مواردی که حول گفتمان عکاسی از قبیل امر اجتماعی، امر سیاسی، اقتصادی و حوزه‌های شخصی و روان‌شناختی می‌چرخد، تفکیک عکاسی به عنوان گزاره‌ای انفرادی تقریبآ  امری محال و دست نیافتنی است . و تکثر تاویل‌ها در این حوزه (خصوصآ با در نظر گرفتن ویژگی‌های نشانه‌های شمایلی برخلاف نشانه‌های نمادین) منجر به گمراهی و سرگردانی مخاطب در خوانش عکس و تولید تاویل‌های نامربوط و اضافی خواهد گردید. در واقع استیتمنت با وارد کردن سخن به این گفتمان از بروز تاویل‌های نامربوط جلوگیری کرده و خاصیت نوشتاری آن، مجموعه عکس را به سمت «عکس در مقام متن» نزدیک تر  می‌کند.


seke_


۳
در کل بنا به دلایلی که ذکر شد و بعضآ  دلایلی که ترجیحآ  ذکر نشد، نمایشگاه عکس صبا سوای بحث فروش آثار ( که به گمانم نیاز به بحثی تخصصی در باب اقتصاد آثار هنری  داشته و خارج از دایره تخصص نگارنده می‌باشد)  اتفاقی نادر و مبارک است.  هرچقدر به حافظه تاریخی ضعیف این چند سال قد کشیدن ناقص خود رجوع می‌کنم نمونه مشابهی برای آن پیدا نمی‌کنم. و امیدوارم این نوع نگرش تخصصی و غیر رقابتی بتواند الگویی برای فستیوال‌های عکاسی که با دادن جوایز یک میلیونی، دو میلیونی و بعضآ  سکه‌های کمیاب (!!!) و نایاب بهار آزادی بخشی از جامعه عکاسی را به جای سوق دادن به بدنه اصلی عکاسی به سمت بازار کسب و کار تک عکس سوق می‌دهند شده و رشد و تعالی عکاسی را هم ارز با استانداردهای زیبایی‌شناختی و جهانی هنر معاصر در پی داشته باشد.



..............

پی‌نوشت :

* -  تاکید نگارنده در این یادداشت بیشتر به جریان عکاسی درجایگاه تآلیف (آنچه برگزارکنندگان نمایشگاه عکس صبا به دنبالش بودند) بوده و خارج از دایره گفتمان سایر رویکردهای عکاسانه می‌باشد.

**Artist Statement

روح اله ایزدشناس [ ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ]

معمولا پرسش ، به انتظارپاسخی طرح می شود.عجباکه نوشته ها،مصاحبه ومقالاتی بامضمون مطلب فوق ( نوشته ی جناب میرزایی)، به نشان اعتراض به روند فعلی عکاسی،زیادبچشم میخورد.اما پاسخ؟!حتی اگر به دفاع ازموضع خودباشد


نیما مقیمی [ ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ]

علیرضای عزیز به نکته جالبی اشاره کرد "آیا این عکاسی است که وارد بازار کسب و کار شده است یا بازار کسب و کار عکاسی را زبر گرفته ؟" جای تاسفه که در نمایشگاهی مثل صبا فقط معدود عکسهایی فروخته می شه اما در نمایشگاه فلان عکاس با حمایت گالری داران ، شاید چند برابر صبا فروش انجام می شه خوب این یه مرض بزرگه برای عکاسی چون عکاسهایی که تا حالا با شور و شوق جلو اومدن حالا دیگه باید از این راه گذران زندگی کنند گرچه حالا حالاها فاصله داریم با حرفه ای شدن ! اما واقعا چرا هنر واقعی ما فروش نمی کنه ؟ تا حالا از خودتون پرسیدین تو خونه اطرافیانتون چقدر خرج خرید آثار هنری شده ؟ آیا کسی که چند میلیون پول خرید مبلمان خونه اش داده چقدر خرج خرید تابلو یا عکس کرده ؟ فامیل و دوستان ترجیح می دند بیشتر عتیقه بخرند یا اینکه پول برای تابلو عکس می دن ؟ و اینکه اگر قرار باشه پول برای تابلو و عکس پرداخت کنند اصلا اثر خوب رو از بد تشخیص می دند ؟ شاید بگید این بر می گرده به فرهنگ ما ولی نه این بر می گرده به آموزش عمومی هنر در کشور . خود ما در دوران دبستان ، راهنمایی و دبیرستان چقدر آموزش برای شناخت هنر دیدیم ؟ این نکته کلیدی هست . به نظرم عامه مردم به دلیل فقر اطلاعات ، هنر رو نمی شناسند و علاوه بر تاثیر شگرف این موضوع بر بیزینس هنر باعث اتلاف استعدادهای زیادی شده .... نکته دیگه بودجه دولت هست واقعا ارگانهایی که بودجه مصوب برای خرید آثار هنری دارند تا حالا چقدر از این بودجه رو صرف خرید بدون جهت از افراد خاص کرده اند؟ فکر می کنم اگر به زودی فکری به حال ارزش مادی آثار هنری نشه خیلی از هنرمندهای خوب کشور مجبور بشند همین اندک وقتی رو که برای ارائه استعدادهاشون می زارند صرف اضافه کاری کنند ! اونوقت کشورهایی مثل امارات که تا همین دهه قبل فرق عکس و نقاشی رو زیاد نمی فهمیدند دارند تبدیل به مراکز بیزینس هنر می شند .... افسوس ....
..............................
پاسخ : نیمای عزیز مجموعه بینظیر تو در نمایشگاه صبا یکی از بهترینها بود . متاسفم که نام تو در لیست هیچ یک از کیوریترهای سوداگر عکاسی به چشم نمیخورد . مانند بسیاری از هنرمندان که بی‌ادعا ممکن است که ۱۲ ماه سال را عکاسی نکنند. اما ۱۲ ماه سال به عکاسی فکر می‌کنند.


محمدرضا امتنانی [ ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ]

متاسفانه بسیاری از جشنواره های عکاسی ،صدماتشان به پیکره عکاسی کشورمان خیلی بیشتر از منافعی که میباید داشتند ، بوده .در این خصوص نوشته خوب آقای امیدواری عزیز بسیار بجا و قابل تقدیر میباشد .بارها از طریق همین مجاری در این خصوص درد دل داشته ام و باز هم تکرار میکنم ایکاش عزیزان بزرگوار و اساتید محترم که همواره جزو دست اندر کاران و عوامل اجرائی و داوری این جشنواره ها هستند حد اقل سکوت و بی تفاوتی پیشه نکرده و چند خطی برای نوشته میرزائی عزیزمان نظر بدهند مطمئن هستم بسیار مفید و آموزنده خواهد بود .با سپاس بیکران از شما جناب میرزائی عزیز .
.............................................
پاسخ : جناب آقای امتنانی عزیز جامعه عکاسی ما مبتلای یک واژه به شدت بی‌معنا به نام نقد سازنده شده است که میشود آن را محافظه‌کاری مزمن نامید. البته همین محافظه کاری زمینه ارتزاق بسیاری از همین دوستان و بزرگوارن را فراهم کرده. من واژه بی‌معنایی مثل نقد سازنده را نمیتوانم در خودم هضم کنم همان موجود اخته‌ای که هم میخواهد به نعل بکوبد هم به میخ .به گمانم نقد باید تخریبی باشد تا بتواند ساختارهای کهنه را با بحران مواجه کند و این بحران موجب دگرگونی در ارزشها و ضد ارزشها یا به قول نیچه هیچ‌انگاری شود. ما همه دچار مرید و مرادپروری و نوشابه بازکردن برای همدیگر شده‌ایم. و تا زمانی که این بده‌بستان‌ها در حول و حوش عکاسی سیر می‌کند پاشنه به همین منوال خواهد چرخید. بسیاری را می‌شناسم که در این سی‌و چند سال نه رنج تالیف مطلبی به درد بخور به جان خریده‌اند و نه پیه درد آموزگاری به تن مالیده‌اند اما عجیب است که اینها در اکثر رخدادهای عکاسی حضور انتفاعی داشته و دارند. در مقابل بسیاری از معلمان و آموزگاران و خاک خورده ها هم هستند که با وجود اینکه بسیار رنج کشیده اند از غنایم این قافله تجاری نصیبی نمیبینند. هیچ حرفی نمیتوانم به زبان بیاورم جز اینکه :
زنده باد رنج و عرق ریزی و زنده باد نقد تخریبی


امید امیدواری [ ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ]

سلام علی جان، تلنگرهای خوبی به پیکرهٔ عکاسی ایرانی زدی، موافقم با تو، به غیر از چند جشنوارهٔ ایرانی خوب (مشهد، تبریز و ..) بقیه بدجور بر مبانیِ ذهنیِ عکاسِ جوانِ ایرانی لطمه وارد آورده است! بطوریکه غایت هدف ایشان از عکاسی حضور در این جشنواره‌هاست . تجربهٔ حضورم در این جشنواره‌ها و همچنین همتاهای مزخرف خارجیِ (عربی و ..) آنها، مرا به شناخت خوبی دربارهٔ آنها رسانیده است. بارها در مواجههٔ با دوستان عکاس‌ام برای معرفی فعالیت‌های عکاسی‌شان از تعداد حضور در جشنواره‌ها صحبت می‌کنند برای مثال می‌گوید: در این جا این عکس‌ام دوم شد یا می‌گوید فلانی را می‌شناسی؟ می‌گویم: نه می‌گوید: نزدیک 100 بار منتخب شده و جایزه گرفته!! می‌گویم: به‌به روزمهٔ عالی متوالی! :) بعد همین دوستان سئوال می پرسند که این عکس‌ام را برای بخش مستند بفرستم یا آزاد یا خلاقه! (فرق بین این دو را نمیداند!)

شناخت عکاسیِ والا (چه سند و چه تصویر) به جمعیت جوان و رو به رشد عکاسان ایرانی مستلزم تربیت معلمان کاربلد است. این مسئله خیلی مهم است. درباره صبا و ویژگی‌های خوب‌اش گفتی موافقم.

شناخت صحیح عکس به عنوان تصویر سخت‌تر از عکاسی مستند‌نگارانه است؛ (چیزی که از نهادِ دستگاه عکاسی فی‌البداهه تولید می‌شود) مثال عملِ عکاسی "کنجکاوی" در سیاره مریخ. عکاسی مستند بیشتر زمینی است اما عکاسی آگاهانه و تفسیری در گسترهٔ وسیع خود واقع‌گرائی را هم در بر می‌گیرد و نیازهای بیانی احساسی و اندیشه‌ای بشری را بیشتر تأمین می‌کند. . این دو کاربردها و خصیصه‌های مختلفی دارند که گاه در مقابل یکدیگرند و گاه یکسو و غیر قابل تعریف در یک خط بجز تعریفی شخصی. نهایتاً در این بین توضیحات عکاس نیز کاربرد ویژه‌ای برای بسط منظورات تصویر و عکاس، تقویت معنی یا معانی ضمنی عکس و گسترش دامنهٔ تئاویل دارد.

و اما این سکه‌های نازنین!! و این تاجران عزیز ایرانی!! زندگی سخت است علی جان!! سخت است..
...........................
پاسخ : مرسی امید از نوشته و تحلیل خوبت از این روزهای ما که نمیخواهیم به اکثر تکه های آن افتخار کنیم. گاهی با خودم می‌گویم آیا این عکاسی است که وارد بازار کسب و کار شده است یا بازار کسب و کار عکاسی را زبر گرفته ؟
اوضاع ما و رزومه‌های ما اینچنین است. قطور ، بلند و توخالی


نیکروز بهادرمنش [ ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ]

مهمترین چیزی که آموختم اشاره ی شما به بحث استیتمنت بود ... واقعا یاد گرفتم.


حسین اسماعیلی [ ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ]

نگاه هدفمندی که به "مجموعه عکاسی" و تالیف هنری دارید روشن است و تلاشی که در این راه می‌کنید شایسته تقدیر و بذل توجه بیشتر از سوی جامعه عکاسی و کسانیست که به امرعکاسی به طور جدی می اندیشند.


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.