پاسخی به یک نقد

بابک احمدی در مقدمه‌ بر دو جلد کتابی که در باب فلسفه مارتین هایدگر تحت عنوان «هایدگر و پرسش بنیادین»،«هایدگر و تاریخ هستی» نگاشته‌است‌ جمله‌ای تامل‌برانگیز بدین‌مضمون دارد : «هایدگر سخت‌نویس است. و خواندن هایدگر بسی سخت‌تر. من نمی‌خواهم این سختی را برای شما آسان و سهل کنم. بلکه می‌خواهم این سختی را به مخاطب بهتر نشان دهم.»
دشواری و دشوار نویسی جز جدایی ناپذیر سنت فلسفه اروپایی (قاره‌ای) است. برخلاف مکتب  «فلسفه تحلیلی انگلوساکسون» که با رویکردی پوزیتیویستی می‌خواهد به صورتی ساده جهان پیرامون را فرا‌تر از انتزاع حاکم بر زبان و صرفاً در حوزه‌ای ملموس و تجربی برای مخاطب تشریح کند. اما آنچه مهم است این دشوار‌نویسی و دشوار‌اندیشی که منجر به رنج مخاطب می‌شود عمدی و از روی فضل فروشی نیست ، بل این خود دشواری موضوع است که نویسنده و فیلسوف را به دشوار نویسی وا می‌دارد. به زبان ساده  برای تشریح چیزهای دشوار نوشتن به زبان دشوار امری گریز‌ناپزیر است. و این از همسانی و هماهنگی لاجرم ظرف و مظروف می‌اید. هایدگر برای بیان مفهوم دشوار «هستی» با نقدی به تاریخ هستی‌شناسی می‌نویسد که کل تاریخ هستی با ساده‌انگاری به جای تشریح هستی مصروف توضیح و تفسیر «هستنده» گشته است. پس برای  توضیح مفاهیم دشواری که هر آن در خطر لغزیدن در مرداب ساده انگاری و سطحی‌نگری است نیاز به زبانی دشوار دارد. و این لازمه چنین متن‌هایی است‌‌. همان قدر که «هستی و زمان» هایدگر برای بیان هستی و مباحث پیچیده حول آن  نیاز به زبانی دشوار دارد به همانگونه در سویه ای م مخالف کتاب «جامعه باز و دشمنانش» نوشته «کارل ریموند پوپر» که ماهیتی سیاسی و کارکردگرا دارد بایست به زبانی ساده و کاربردی نوشته شود.
از ابتدای شروع به کارم در این وبلاگ بسیاری از دوستان از دشواری متن‌های نوشته شده توسط نگارنده گلایه داشته و دارند گاهی در تماس‌های حضوری یا تلفنی درباره اینکه این دشوارنویسی  از کجا می‌آید توضیح داده‌ام. لازم است اینجا مجددا تاکید کنم که هیچ‌گونه عمدی در دشوار نویسی در این حوزه ندارم و این پیچیدگی متن از خود مباحث پیچیده و دشوار می‌آید و لاجرم این به دشواری نثر می‌انجامد . هرچند این نکته را نباید از یاد برد که دشوار نویسی جریان خودکار خوانش  تولید معنا را کمی متوقف و مختل کرده و موجب هوشیاری و خودآگاهی مخاطب می‌شود.شما نمیتوانید همانگونه که «بالزاک» یا «همینگوی» را می‌خوانید به همان صورت و با همان سرعت پروست یا فاکنر را بخوانید.

دوستی به خاطر پست پیشین این وبلاگ  مرا به استفاده ابزاری از واژگان فلسفی برای اینکه مخاطب نوشته مرا درک نکند یا حوصله‌اش سر برود و یا مواردی دیگر متهم کرده است. از اینکه نوشته‌ای به مخالفت به نوشته من نوشته شده است استقبال می‌کنم. اما متاسفانه نقد دلسوزانه این دوست نیز دچار همان مشکلی است که پاشته آشیل ضمیر ناخودآگاه جمعی اکثریت جامعه عکاسی به حساب می‌آید : نبود نظریه در نگرش انتقادی .

به واقع عکاسی فقط در دوربین عکاسی و خود عکاسی خلاصه نمی‌شود. حداقل برای نگارنده عکاسی در خوانشی میان رشته‌ای و در رابطه با سایر رشته‌ها از جمله فلسفه ، روانکاوی، زیبایی‌شناسی، نظریه فیلم، جامعه‌شناسی و سایر موارد معنی پیدا می‌کند. در کل عکاسی برای من ماهیت خویش را در همین مطالعات فرهنگی و در درون آمیزش گفتمانی و درست در نقطه تلاقی مباحثی است که در بالا اشاره‌اش رفت. به غیر از این نیز نمی‌تواند باشد. اگر خلاف این بود چه نیازی بود مترجمین و مولفین به جای ترجمه و تالیف متونی در باب ساختارهای مکانیکی دوربین دست به ترجمه و تالیف در باب عکاسی و سایر رشته‌های مطالعات فرهنگی دست بزنند. در کارگاهی که چندی پیش در یکی از شهرستا‌ن‌ها داشتم روی این مسئله که امروز بیش از اینکه عکاسی کنیم  باید در عکس‌ها تامل کنیم تاکید و پافشاری بسیاری داشتم. روند دیجیتالی شدن و تکثیر و انتشار عکس‌ها در کپی‌های میلیونی و با سرعتی سرسام‌آور ما را وارد جریانی خودکاری کرده است که از تامل در عکس‌ها دور شده‌ایم.
همچنین در پست مورد انتقاد این دوست اینجانب بیشتر بر ناتوانی‌های خود در مواجهه با عکاسی خبری و با ذکر دلایل پرداخته بودم تا اینکه بخواهم عکاس خبری را به دروغ‌پردازی و... متهم کنم. چرا که اصلاً نیت در ان پست تخطئه و یا خدای نکرده تحقیر عکاسی خبری نبود.  فقط نکته‌ای که به گمانم برای نویسنده محترم سوءتفاهم ایجاد کرده بود خوانشی پدیدار‌شناختی در قبال واقعیت بود که قصد داشت با تحلیل فلسفی و روانکاوانه در باب عکاسی به پرسش‌های ذهنی خود پاسخ دهد. در باب واقعیت و عکاسی که یکی از نتایج پست مذکور بود فقط ذکر همین نکته کافی است که برای مثال یک نفر به تنهایی نمی‌تواند یک هندوانه را درسته قورت بدهد و برای سهولت نیاز به این دارد که هندوانه را قاچ کند و می‌دانیم که هندوانه قاچ شده هیچ نسبتی با هندوانه کامل ندارد. عکاس خبری به خاطر محدودیت دوربین عکاسی مجبور به انتخاب قسمتی از واقعیت است. ممکن است از زوایای دیگر نیز عکس بگیرد و کل داستان را به تمامی در این عکس‌ها منعکس کند. اما این تکه‌ها فقط داستانی تکه تکه شده از واقعیت هستند نه خود واقعیت *.  دوستانی که مرا می‌شناسند می‌دانند که تمام تلاشم این است که حرفی بدون ارجاع به رفرنس و منبع نزنم. در کل به این مهم اعتقاد دارم که سخنی که مبتنی بر نظریه نباشد سخنی سست بنیاد بوده و از دایره ذهنیات مولف فرا‌تر نخواهد رفت. پس یا باید نظریه‌پرداز بود و یا پیرو نظریه. نگارنده هیچ ادعایی در باب نظریه‌پردازی ندارد اما خود را ملزم به پیروی از نظریه می‌داند. هر سخنی که اینجا نوشته می‌شود سعی می‌کند مبتنی بر منبع و ارجاع و نظریه باشد ، هرچند عاری از ضعف نیز نمی‌باشد.
در پایان لازم می‌دانم مراتب خوشحالی خود را از نقد مخالف و نقدی که در خلاف جهت نوشته‌های این پایگاه نگاشته می‌شود را اعلام کنم و این نوشته را نیز به فال نیک می‌گیرم هرچند نباید میل و اشتیاق خودم را از شنیدن نقدی مبتنی بر مباحث علمی و نظری که منجر به گفتمانی علمی شود  پنهان کنم . لازم است از آقای نیک نژاد مدیر محترم سایت عکاسی به خاطر اینکه این نوشته را در اختیار این‌جانب گذاشتند تشکر کنم و در ادامه نیز مطلب را عیناً و بدون دخل تصرف در اختیار مخاطب می‌گذارم تا خود بخواند و  قضاوت کند .

* ـ  برای مطالعه بیشتر در باب هنر و واقعیت مراجعه کنید به :
۱- درآمدی بر پدیدارشناسی/ رابرت ساکالوفسکی/ محمدرضا قربانی/ نشر گام نو
۲- هنر و واقعیت / آفرینش و آزادی (ص‌۲۶۸) / بابک احمدی /  نشر مرکز
۳- حقیقت و زیبایی / بابک احمدی / نشر مرکز
۴- عکاسی هنر میان‌مایه / پیر بوردیو /کیهان ولی‌نژاد/ نشر دیگر
۵- درباره عکاسی / سوزان سونتاگ /  نگین شیدوش /  نشر حرفه نویسنده

......................................................................................................

سالهای سال است که عکاسان مشغول به تصویر کشیدن زمانه زمان خود هستند و سالیان سال پیش تمام سعی خود را کردند تا به ما بگویند که عکاسی فرایندیست آسان و ساده که از انسان بی‌سواد گرفته تا فردی دانشمند به سهولت قادر به درک آن خواهد بود
بار‌ها نیز تعاریفی در باب عکاسی توسط افرادی به ظهور رسید مانند لحظه قطعی که معنی آن می‌شد؛ هرگاه نگاه، احساس و منطق عکاس از منظره پیش روی به یک نقطه واحد رسید عکاس عکس خود را ثبت می‌کند. تا بحال من به نوبه خود تعریفی آموزنده‌تر، خالص‌تر و ناب‌تر از این تعریف ندیده‌ام. و این تعریفی بود که از تمامی اساتید خود در حیطه عکاسی برای مطبوعات آموخته‌ام مانند، مرحوم کاوه گلستان، سیف الله صمدیان، محمد اسلامی راد، امیر علی جوادیان و دیگران که اگر اسمی از آن‌ها نمی‌برم به دلیل عدم حضور ذهن است
در مقابل، سالهاست که متأسفانه سعی بر این شده تا با انتخاب الفاظی مثلاِ فلسفی چنان منظره سخت و دشواری از عکاسی برای دیگران ساخته شود که یا خواننده حوصله خواندن مطلب را نداشته باشد و یا اینکه دست آخر چیزی از آن دستگیرش نشود، شاید که می‌خواهند عکاسی را به دیگران که تازه وارد این عرصه‌اند چنان بنمایانند که بگویند،،، وااای که من چه کار خارق الاده‌ای انجام داده‌ام. خطاب من به کسانی است که نمی‌دانم چقدر و به چه سرزمین‌هایی سفر کرده‌اند که به راحتی و عظمی راسخ می‌گویند. در دنیای واقعی هیچ عکاس خبری وفادار به واقعیت در دنیا وجود خارجی ندارد.
و اینکه بر چه دلیل و منطقی و با یک جمله که من منظورم دوستانی نیستند که برای به تصویر کشیدن فاجعه آذربایجان به آنجا رفته‌اند، به خود اجازه می‌دهند که به راحتی کار عکاسی برای مطبوعات را زیر سؤال برند.
به نظر من اینگونه افراد باید به جامعه عکاسی کمی پاسخگو باشند و برای گفته‌های خود کمی دلیل منطقی بیاورند.
اینکه من حرفی بزنم و نظری را منتشر کنم که تنها به دلیل مجازی بودن فضای انتشار آن فکر کنم کسی روی آن فکر نخواهد کرد، اینکه شب هنگام از خواب بیدار شده‌ام و برای خلاصی از کابوس شبانه ناشی از عذاب وجدان رفتاری غیر عکاسانه، کلماتی را بوجود بیاورم که تنها زاییده فکر خواب آلوده من است. این‌ها هیچکدام دلیل نخواهند شد که در باره چیزی که یا نمی‌دانم و یا نمی‌خواهم که بدانم اظهار نظری قطعی داشته باشم.
اگر از بودن در کنار افرادی که شاید عکاس مطبوعاتی برایشان حکم آرامشی را دارد که ناشی از، از دست دادن ترس فراموش شدن است می‌ترسیم، اگر احساساتمان نازک‌تر از آنند که بخواهیم با خود به قلب خطر و درد انسانهایی ببریم که نمی‌شناسیمشان، اگر از دست دادن آغوش گرم رخت خوابمان برایمان غیر قابل درک است، و یا اگر فکر می‌کنیم که باید تنها در مقابل تصاویر رنج و اندوه انسان‌ها تنها از راه صفحه رنگین تلویزیون ارتباط برقرار کنیم و آه بکشیم
لطفاِ به این نیندیشیم که دیگران چه انسانهای دروغ گویی هستند که با دوربین خود به رنج دیدگان نوع بشر فخر می‌فروشند.
کمی به این فکر کنیم که اگر تصویری از من دل فردی در آنسوی کره خاکی را به لرزه در آورد تا دست در جیب کرده به کسی کمک کند که نمی‌شناسدش،،، به خود و به جهان پیش روی خود کمی راست گفته‌ام.
ولی اگر خواب شیرین را به حضور در جایی به بدی کابوسی شبانه ترجیه می‌دهم و به خود عکاس می‌گویم، به تمام دنیا دروغ گفته‌ام.
لحظه‌ای زیبا‌تر از آن لحظه برایم نیست آنگاه که عکسی که از زمینلرزه بم گرفته بودم را روی فرم آنلاین جمع آوری کمک مالی توسط صلیب سرخ جهانی یافتم.
شاید با یک دلار که کسی با دیدن آن عکس دلش نیامده بود برای خود خرج کند و آنرا برای قربانیان زمینلرزه فرستاده بود، شبی کودکی سری سیر بر بالین برده باشد.
این است عکاسی خبری و این است آن سخن راست که گفته شد و کسی به آرامشی بیشتر دست یافت.
امید دارم اگر کاری را نمی‌دانیم خود را و فکر با ارزش خود را برای زمانی شاید کم گرفتار نکنیم و آنرا بدست کسانی بسپاریم که شاید کمی در باره آن می‌دانند
عکاسی خبری را اگر قادر به انجام آن نیستیم و یا تگر در رو در رو شدن با وقایع، ترس را مانع خود می‌بینیم، زیر سؤال نبریم
با سپاس از تحمل شنیدن سخنی که شاید دوستش ندارید.


  مرتضی نیکوبذل
  عکاس مطبوعاتی

روح اله ایزدشناس [ ۱۱ شهريور ۱۳۹۱ ]

سخن راازمنظری دیگرواینگونه شروع کنیم!
اصولا جایگاه اندیشه درزندگی ماکجاست؟. چرا اساساً کسی‌ باید به‌ فلسفه‌ علاقه‌ داشته‌ باشد؟ اصولاً نقش فلسفه درشکل گیری وپیشرفت تمدن و جامعه بشری‌ بویژه درحیطه ی امر هنری چیست‌؟
درمباحث تئوریکال عکّاسی ؛ متاسفانه بجز درمواردفنی وتکنیکال که کاملا بروزهستیم ؛دردیگرزمینه های نظری بیشتر به تاریخ عکاسی پرداخته ایم.(لااقل درعکاسی ما اینگونه است).که ازنگرشی اینسان تک بعدی به آنچه پیشکسوتان ِ(البته بزرگوار وشایسته تقدیرما) درآن پیشقدم بوده اند؛جزتقلیدوتکرار، ثمری نخواهیم یافت.اگر دست دردست جزمیاتی تاریخی داشته باشیم با تکرارآنهادرقالب تعریفی ازعکس و هنرعکاسی راه به کجا می توانیم برد.
اگر بنا باشد مخیله‌ تحرکّی داشته وقوه‌ی‌ فکر و ادراک‌ به‌ کار بیفتد و زندگی‌ فکری‌ و ذهنی‌ تنزل‌ و پسرفت‌ نکند، مسلمات‌ و پیش‌ فرضها باید -دست‌ کم‌ تاحدی‌ که‌ باعث افول وکندی انگیزشهای متکی برتجربیات نگردد- مورد شک‌ و سؤال‌ قرار بگیرند.
در این میان‌ این فلسفه‌ است که‌ سؤالات‌ غیرمتعارف و مزاحم‌ می پرسد و با کنجکاوی درباره‌ی‌ پاسخها، نقش‌ مطلقاً محوری‌ و اساسی‌ دارد.وازاین ره آورداست که تعامل عکس وهنرعکاسی درپاسخ به این پرسشهابادیگرجنبه های حیات وفرهنگ بشری مانند روانکاوی،زبان شناسی،زیبایی شناسی و....برقرارگشته و تعالی هنری رابدنبال خواهدآورد.
گرچه قضیه‌ ی بحث‌ درباره‌ی‌ الفاظ‌ است‌، ولی‌ الفاظ‌ تنهانشانه هایی برای گفتارونوشتارنیستند . لفظ‌ مبیّن‌ فکر است‌. زبان‌ به‌ تجربه‌ دلالت‌ می‌کند؛ تجربه‌ را بیان وحتیّ درمواردی دگرگون‌ می‌کند.


مریم پیردهقان [ ۱۰ شهريور ۱۳۹۱ ]

از دو مورد در این متن واقعا لذت بردم :
1. پختگی و معقول بودن متن
2. ادب نویسنده در پاسخ به نقد
پیروز باشید و سر بلند


حسین اسماعیلی [ ۱۰ شهريور ۱۳۹۱ ]

به نظر می‌رسد اگر آقای نیکوبذل به نیکویی بذل توجه بیشتری در نوشته جناب آقای علیرضا میرزایی می‌کردند، با کمی دقت نظر و البته بدون جبهه‌گیری متوجه می‌شدند از این نوشته به هیچ عنوان اینگونه استنباط نمی‌شود و همه میدانیم در نگاشته جناب میرزایی صحبت از نفس و ذات عکاسی است و نه بحث از زلزله و عکاس خبری و رفتن و نرفتن به مکانی خاص. و گرنه چه کسی است که عکاسی خبری برایش ناشناخته باشد؛ امروزه این ژانر دیگر در سراسر دنیا کاملا شناخته شده است؛ هرچند شاید تعریف دقیقی هیچگاه از آن ارایه نشود. به هررو نگاشته جناب میرزایی کاوش و تاملی در نفس کلمه عکاسی است و از آن به هیچ عنوان نمیتوان تاویلی به مکان و زمان و شخص و واقعه‌ای خاص استخراج کرد.


مرتضى نیکوبذل [ ۰۹ شهريور ۱۳۹۱ ]

با سلام مجدد به دوستى که تا قبل از این بحث دوست نبود، تمام حرف من این بود که تمامى افراد یک گروه را نباید با یک چوب زد (عکاسان خبرى)، آنها افرادى هستند که از جنسى دیگر نسبت به دیگران درست شده اند ( منظورم نوع تفکر در باره سوژه مقابل روى آنهاست)، در کار خبر تفکر قبل از رسیدن به موقعیتى شکل میگیرد که خبر در آن اتفاق افتاده و باقى عمل به دست نوع جهانبینى عکاس است که جهان را چگونه درک کرده است، تشخیص نور موجود، کنتراستها، ترکیب بندیهایى که خود بوجود آمده اند، نوع لنزى که استفاده مى شود و غیره تمام انتخابى هستند که در کسرى از ثانیه اتفاق مى افتند و نتیجه تفکریست که عکاس خبرى قبل از رسیدن به حادثه با آن کلنجار رفته و سعى کرده با استفاده از محدودیتهایى که در دست دارد داستان انسانها و مکانهایى را براى کسانیکه آنجا نیستند تعریف کند، اگر من در مطلبم سخن از آرامشى گفتم که ناشى از خلاصى از ترس فراموش شدن است نتیجه خاطره اى است که میگویم.
بعد از ظهر روزى بد در شهر ارجیش ترکیه بر سر خرابه ساختمانى ایستاده بودم که مردى که گریه میکرد با صداى بلند رو به من کرد و از من خواست که محل راترک کنم، آن مرد شکه شده بود از بلایى که سرش آمده و منتظر بود تا ببیند آیا کسى از آشناهایش زنده از زیر آوار پیدا میشود یا نه، ولى بعد از اینکه به کمک فردى که کمى انگلیسى می دانست او را آرام کردم و توضیح دادم مردم زیادى در خانه هاى خود نگران کسانى هستند که تو هم نگران آنهایى و با دیدن عکس نجات یافتن آنها از صمیم دل خوشحال خواهند شد و در غیر آن همدرد با شما، آرام گرفت و به من گفت که از اینکه میبیند که فراموش نشده خوشحال است و اینکه حالا دیگر تحمل شنیدن هر خبرى را از گروه امداد دارد و تحملش برایش راحت تر است.
عکاس خبرى با تهیه تعدادى عکس سعى در گزینش و انتخاب راست ترین لحظه و کادرى را دارد که مى پندارد حقیقى ترین بخش حادثه است و بعد از آن نیز تلاش دارد تا با سؤال از کسانیکه در محل حظور دارند بر درستى تصاویر خود اطمینان حاصل کند، در این میان کسانى نیز وجود دارند که بدون شک براى آنکه خود دوست دارند و یا سازمان مطبوعشان از آنها خواسته کثیفت تریت دروغ ها را با عکسهاى خود براى دیگران بازگو مى کنند.
سعى من نیز این بود که نباید تمامى افراد یک گروه کارى را با یک لفظ خواند و اسم نهاد که شما در آخرین پست خود به خوبى آنرا بیان کردید.
در آخر از حسن برخورد و صبرى که در برخورد با نظرى متفاوت داشتید ممنونم و از تمامى دوستانیکه بدون غرض ورزى وارد بحث شدند تشکر میکنم، اى کاش تمامى دوستان عکاس که نظرى متفاوت و مخالف با نظر من و شما دارند مانند شما و دوستانى بودند که در این بحث نظراتشان را خواندم.
امیدوارم روزى شما را از نزدیک ملاقات کنم و با هم گپى بزنیم، اگر مایل بودید شماره تماس من را از دوست عزیزم آقاى نیکنژاد میتوانید بگیرید.
موفق و سربلند باشید
...............................................................
پاسخ : سلام آقای نیکوبذل مرسی از توضیحات خوبتون و از لطفتون به اینجانب . من هم امیدوارم روزی این دیدار میسر شود و شما را از نزدیک زیارت کنم .


امیر عبدل پناه [ ۰۹ شهريور ۱۳۹۱ ]

نکته بارز مسـلما برخورد متقابل نسـبت به قضــیه پیش آمـــده
است ... متن ارزشـــمندی بود و افـــکار جــدیدی چه از لحــاظ
فلســفه عــکاسی و چه از لحاظ آداب پاســخ گویی به شـخص
بنده آموخت. البته نظر بنده به شما نزدیکتر است.


بسیار ممنون


نیما مقیمی [ ۰۹ شهريور ۱۳۹۱ ]

سلام
اول بگویم که باور کنید نوشته ام در رد یا تایید دوستی نیست شاید تنها درد دلی باشد که مدتهاست به آن فکر می کنم حالا قضاوت با خودتان ! من فکر می کنم این موضوع نه فقط در عکاسی بلکه در اعماق زندگی ما رسوخ کرده که عادت داریم نظرات یکدیگر را رد یا قبول کنیم چون واژه ای به نام سکوت یا تعمق را از کودکی نیاموخته ایم و این موضوع و جدل بر سر عقاید یکدیگر برایمان شده گذران روزها نمی گویم همدیگر را نقد نکنیم ، نه ، می گویم همدیگر را دلخور نکنیم . شاید این بر می گردد به تاریخ پر از جنگ و تهاجممان ، روزی با اسکندر ، روزی با مغول و روزی با عراق جنگیده ایم و برایمان عادت شده است . بارها در سایت هم دیده ام که دوستان سر اختلاف نظرها که عمدتا بر می گردد به دیدگاهها و نه مسائل تکنیکی و چهارچوبها ، دست به تقصیر پردازی زده اند . ببینید ما همه انسانیم و هر کدام دارای درون متفاوتی هستیم یک نفر برون گراست یک نفر درونگرا یک نفر در خانواده یک روستایی بزرگ شده یک نفر کاسب بوده یک نفر اهل اصفهان است یک نفر اهل شمال خوب همه ما درونمان با هم فرق می کند و هم محیط اطرافمان هم متفاوت است . این طبیعی است که دارای عقاید و جهان بینی های متفاوتی باشیم مثلا در همین عکاسی یک نفر دوست دارد عکسهای پیچیده بگیرد حرفش را اگر ساده هم هست با پیچیدگی به مخاطب بگوید و یک نفر دوست دارد کاملا مستند کار کند دنیا را آن طور که هست نشان بدهد یکی به عمق می نگرد یکی به پوسته هر دو هم لازم است و هر کدام نباشد دیگری لنگ است این نگاه انسانها و برداشت آنها از زندگیست که در کنار ذات ، رفتار ما را در جامعه می سازد . اما ما عادت کرده ایم به جدل و این خاصیت جامعه ما شده که به خاطر این موضوع پیشرفت نکنیم چقدر از وقت مان در اداره یا محل کار صرف عیب و ایراد گرفتن از این و آن می شود . به نظرم این که علیرضا میرزایی دوست ندارد برود از زلزله عکاسی کند خوب نظر اوست اگر یک نگاه به کارها و نوشته هایش بیاندازیم معلوم است که آدمی است کاملا درونگرا ( به عکس ظاهرش) آدم درون گرا برود در زلزله از چه بگیرد ؟ او برای هر پلان شاید نیاز به ساعتها تعمق دارد . چرا باید عادت کنیم به تظاهر این که او نمی رود یا مخالف تظاهر هست ایرادی دارد ؟ از طرفی دوستی با تمام وجود می رود و از بستر گرم خود هم می گذرد خوب این هم یک عمل کاملا انسانی است که با هیچ چیزی قابل قیاس نیست و اینکه افرادی با دیدن این عکسها به هموطنانمان کمک کنند این هم کاری کاملا انسانی و خدا پسندانه است اما یادمان نرود عکسهایی که از علیرضا و امثالهم می بینیم و ما را به فکر کردن در باب فلسفه وجودیمان وادار می کند کم از این عمل ندارد و به نظرم هرکدام در ظرف خود خوبند اما نه قابل قیاس . یادمان نرود خدا هم دنیای ما را با تظادهای آشکار آفرید اما شب و روز هیچ وقت سر اینکه من حق هستم یا تو با هم دعوا نکرده اند !


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.