پرسش‌های راستین از یک روح مدفون شده
بازنشر یادداشتی که برای روزنامه شرق مورخ ۲۳ اسفند ۹۱ تحریر شده بود.
نگاهی به نمایشگاه مهدی مقیم نژاد در گالری محسن با عنوان «تاریخ یافت شده»


01

۱
       «تاریخ یافت شده» اتفاق مهمی است. نوع رفتار هنرمند با هویت تاریخی گم شده متفاوت است. و این پرسش از تاریخ سناریوی خود را بدون حضور انسان جلو می‌برد. برای پیشبرد هدف خویش متوسل به نشانه‌های تکراری و کلیشه‌ای نمی‌شود. نشانه‌هایی که این روز‌ها برای اثبات Middle East بودن و در جهت خوش‌آمد «ایندیاناجونز»‌ها و حراجی‌های بین‌قاره‌ای خودش را به آب و آتش می‌زند. «مهدی مقیم‌نژاد» در این مجموعه به جای استفاده از نشانه‌های فرهنگی جغرافیایی خاص از نگاره‌های تمام فرهنگ‌هایی که در ایران زیسته‌اند سود جسته‌است. از تخت جمشید شیراز تا مساجد صفوی اصفهان و بناهای تاریخی آذربایجان و... همین گسترده و فراخ شدن مکالمه بینامتنی با روح تاریخ آن را شیوا‌تر و رسا‌تر نیزکرده است. کلیه عکس‌ها در وحدتی بصری و گم شده در درون مه و افقی تقریباً ناپیدا رنگ باختن واژه هویت تاریخی را زمزمه می‌کنند.

۲
نه مهم‌ترین که یکی از کلیدی‌ترین پرسش‌های پیش روی فلسفه «پسا-‌پست‌مدرنیستی» در قبال سوژه‌ای که از ویرانی برآمده از گردوخاک پست‌مدرنیسم جان به در برده مسئله حقیقت واحد و در بطن آن موضوع بس مهم هویت و عاملیت سوژه یا به زبانی دیگر بازیابی این هویت و عاملیت است. چه به زعم آلن بدیو غفلت و انکار این دو توسط پست‌مدرنیسم غیر‌قابل توجیه می‌نماید. پرسش از هویت سوژه بی‌شک برای کسانی که در حلقه عاملیت بدیوئی نائل آمده‌اند بازیافت دوباره فاعل شناسای دکارتی است. بازگشتی موهوم از ویرانی و شکافتگی. هویتِ زدوده و از دست رفته بخشی جدایی ناپذیر از پرسش‌های انسان معاصر است. چه این امر با مدیحه‌سرایی نوستالژیک در باب ریشه‌های از میان رفته باشد و چه در هیئت شکافتگی و سرگردانی در مواجهه با ماشین خرد کننده جهان وطنی. چند سال پیش پرسشی مرا به نگارش نوشته‌ای ناتمام سوق داد با این عنوان که «فریدون زندی» بازیکن سابق تیم کایزرسلاترن آلمان و بازیکن فعلی سرگردان میان تیم‌های شیخ‌نشین‌های حاشیه و تهران، ایرانی است یا آلمانی؟ این پرسش برای هرکسی که می‌داند او از پدری ایرانی است پرسشی تأمل برانگیز است و اینکه اصلاً هویت از چه چیز تشکیل یافته است؟ از خونی که در رگ‌های ماست یا فرهنگ واژگان مادری و یا شناسنامه و پاسپورت؟ اکنون خیل عظیم جمعیتی پراکنده بدون آمار در حاشیه‌های مرزهای اروپایی هستند که مانند قهرمان فیلم «سفر به سیترای» آنگلوپولوس در تبعیدی غیرخودخواسته به هیچ مرزی تعلق ندارند و گذرنامه‌شان زیر سایه هیچ پرچمی معتبر شناخته نمی‌شود. داستان این تکه‌پارگی به همین‌جا هم ختم نمی‌شود. گردوخاک دنیای وب، شبکه‌های اجتماعی، و میل وافر به رؤیت سرزمین‌های اتوپیایی جهان اول برای اکثریت کسانی‌که در جهان سوم از رگ و ریشه و فرهنگ خود بریده‌اند را نیز باید به سیاهه بی‌هویتی فوق اضافه کرد. اکنون دیگر پدیده مهاجرت طی مسیر و جابجایی از مکانی به به مکان دیگر نیست. و حس غریب نوستالژی فقط مخصوص مهاجرین نیست که خیلی‌ها در وطن خویش نیز در دل احساس غریبی و بیگانگی می‌کنند. از این منظر هر سوژه‌ای در گوشه ضمیر ناخودآگاهش خود را موظف به بازگشت به خویشتن می‌پندارد. از همین روی پرسش از هویت صدایی بدیهی و آشناست. در کنار این‌ها از بین رفتن زبا‌ن‌ها و فرهنگ‌های قومی به نفع زبانی جعلی که می‌خواهد هیکل تمام عیار یک «اسپرانتو» ی نیمه لاتین و نیمه بین‌المللی را تزیین کند نیز به این تبار بی‌هویتی آجری دیگر اضافه می‌کند.

11

۳
از نظر من عکس‌های مقیم‌نژاد در مجموعه «تاریخ یافت شده» نیز با چنین طرحی به ماهیت خود شکل می‌دهد یا دست کم دغدغه چنین طرحی را دارد. پرسشی از هویت تاریخی. تاریخ این دیار چهل تکه. آنچه در جستجوی نشانه‌شناختی آثار به چشم می‌آید نه تدقیق در جهت رسیدن به یک وحدت پژوهش‌گرانه و باستان‌شناختی در باب دوره‌ای خاص از تاریخ، که بیشتر به مثابه مکالمه‌ای است با روح و مفهوم تاریخ. مکالمه‌ای بینامتنی میان سوژه و ضمیر ناخودآگاه جمعی نیاکان سرزمینش. ارجاع به یک مفهوم مدفون شده که از آن نمانده است جز فسیل نگاره‌هایی که به مصرعی بریده از غزلی گم شده می‌ماند. حداقل در حافظه‌تاریخی ناقص من چنین رویکردی در حوزه عکاسی این سال‌ها قابل رؤیت نیست. شاید بشود مشابه این رفتار را فقط و فقط در متون فیلمساز و نمایش‌نامه نویس در غربت این روز‌ها، ‌ «بهرام بیضایی» جست. پرسشی که در تک تک آثارش متکثر گشته است. جنس رفتار مقیم‌نژاد نیز چنین است. نگاره‌های گم شده در درون مه مقیم‌نژاد از جنس فریاد مرد تاریخی در «چریکه تارا» و یا مانند سرباز زخم خورده در فیلم «غریبه و مه» است که از دریا می‌آید. اما هیچکدام از آن‌ها نشان قوم، سلسله یا سپاهی خاص ‌یا دوره‌ای خاص را به مخاطب نمی‌دهند مگر پرسشی بی‌جواب را. جنس رفتار مقیم‌نژاد مشابه نگاه جستجوگرانهٔ بیضایی است. می‌شود گفت پرسش و مکالمه بینامتنی با تاریخ در تک تک مجموعه‌های به هم پیوسته واقع‌نمایی‌های مقیم‌نژاد قابل ردیابی است.

۴
برخلاف هنرهای تألیفی مانند نقاشی یا ادبیات که جوهره خویش را خود می‌آفرینند عکاسی وام گیرنده است و ماده خام خود را از واقعیت رخداده درون قاب دوربین به عاریه می‌گیرد. از این حیث همیشه در معرض اتهام سویه‌های غیر تالیفی و غیرآفرینشی است. یکی از راه‌های برائت از این اتهام «فتومونتاژ» است. ماهیت فتومونتاژ از عدم اکتفای هنرمند به واقعیت موجود در قاب یا‌‌ همان امر نمادین می‌آید. مقیم‌نژاد در مجموعه «تاریخ یافت شده» با دخل و تصرف در گزاره‌های نمادین درون قاب و کنار هم چیدن و همنشینی عناصر از متن‌های متفاوت در جغرافیایی واحد به شکلی زیبا این نقصان تألیفی را در جهت شکل بخشیدن به نیت خویش به انجام می‌رساند. آنچه مسلم است مکالمه با یک واقعیت مدفون شده و از میان رفته مکالمه‌ای بیرون از حیطه امر نمادین است. بیرون از آنچه هست. و ارجاعی است به آنچه نیست و نابود و مدفون شده است. «تاریخ یافت شده» جستجو در گورستان رخدادهای گم شده و ناپیداست. واقعیتی به سان ‌مزارهایی بدون سنگ‌نوشته و بدون نام. شاید از قسم‌‌ همان هفت سنگ گوری که در مجموعه‌های پیشین واقع‌نمایی‌ها شاهدش بوده‌ایم. مکالمه با قومی از میان رفته و تار و مارشده. مکالمه با جنازهٔ ‌بی‌جان تمدنی که فقط با کنار هم چیدن پازل شمایل‌هایی به محاق رفته می‌توان آن را بازشناخت. از این حیث بینامتنیت جاری در «تاریخ یافت شده» مصاحبه با امرواقعی است. امری که هیچگاه رخ نداده و نمادین نخواهد شد مگر با اشاره‌های ظریف امر زیبایی‌شناختی که به زیبایی در این مجموعه خودنمایی می‌کند.
بهزیون مهدی [ ۰۴ مرداد ۱۳۹۲ ]

سلام دوست عزیز
بسیار خوب بود و قابل تآمل
ممنونم


مهران شیخی [ ۲۴ تير ۱۳۹۲ ]

با عرض سلام
امیدوارم رو به راه باشید
دوست دارم نظر کارشناسیتون را راجع به عکسهام بدونم
تازه کارم
منتظرتون هستم
www.dorbin-man.blog.ir


روح اله ایزدشناس [ ۲۲ فروردين ۱۳۹۲ ]

:
فتومونتاژهای استادمقیم نژاد،قدم برداشتن برلبه ی تیغ است. جایی که واقع گرایی تام که ویژه گی امر عکسانه ازواقعیتی بیرونی وملموس است(اهمان واقعیتی که براساس آنچه تجربه های حسی بشرآن رادرمیابد) ازیکسو وخیالیاتی فراواقع گرایانه،باهم ودرمقابل هم وجوددارند..همانطورکه خودایشان درمقالی پیرامون فتومونتاژواقع نما،آنرااینگونه توصیف می کند:” این نوع از واقعیت بیش از آنکه ماهیتاً با خیالی فراواقع گرایانه ارتباط یابد، مفهوم رؤیای روز یا خیالبافی فرویدی را به یاد می‌آورد که درهم آمیزه‌ای است از ضمایر آگاه و ناآگاه یا ناخودآگاهِ آگاهانه.”ودرست درهمین لحظه است که ذهن هنرمند درمرزبین واقعیت متداول وجاری درجهان خارج ازوجودخود وواقعیت هولناک ناشی ازفقدان وخلا پرشده باامرنمادین ،سقوط درورطه را چون تجربه ای مالیخولیایی درآغوش میکشد.همانا مواجهه با امرواقع
.............................................
پاسخ : چه افزونه عمیق و بینظیری جناب دکتر
ممنون از این همه دقت نظر و شعور زیبایی‌شناختی


فاطمهانتـظار [ ۱۹ فروردين ۱۳۹۲ ]

سلام و درود.
از همان لحظه‌ی اول که عکسی از این مجموعه دیدم بسیار مجذوب آن شدم و افسوس می‌خورم که نتوانستم همه‌ی مجموعه را ببینم. امیدوارم جناب مقیم نژاد عکس‌ها را در فضاهای مجازی منتشر کنند تا بتوانم این مجموعه‌ی بسیار زیبا را کامل ببینم.
نوشته‌ی ارزشمند و قلم توانای شما نیز میل مرا برای دیدن این عکس‌ها دوچندان نموده است.
.........................................
پاسخ : بله نمایشگاه قابل تاملی بود. مرسی از شما موفق باشید.


محمد رضا معصومی [ ۲۸ اسفند ۱۳۹۱ ]

تمام متنت خواندنی بود و پاراگراف اولِ پاره یِ چهارمت از همه خواندنی تر.
ممنون علیرضا میرزاییِ عزیز
................................................
پاسخ : مرسی محمدرضای عزیز ، دوست دانای من


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.